بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا اباصالح المهدی

یک جمله ی قشنگ: گل همیشه بهارم

خدا کند که بیایی...

این جمله را جایی شنیده بودید؟
این یکی را چه طور: ما غایب و او منتظر آمدن ماست.

به نظر من هم درسته... هرکس توی این دنیا مشغول یک کاریست... آنقدر توی کارهامون غرق شدیم که او را از یاد برده باشیم... من این جمله را که می خونم این احساس بهم دست می ده که آقا منتظرند تا ما دستمون را بدیم بهشون و برای یک عمر که چه عرض کنم برای ابد بشیم مهدوی و عاقبت به خیر... بیایم بزرگترین و بهترین سرمایه ای را که داریم با مولا معامله کنیم... جوانها جوونیمون را به پای مولامون بریزیم خیلی این حرفها قشنگند... ولی عملی که بشند قشنگ ترند... یامهدی
                                                                                                        خداحافظ


اللهم عجل لولیک الفرج

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا اباصالح المهدی

سلام، فرازهایی از وصیت نامه ی شهید زنده مصطفی ردانی پور. به نقل از کتاب بوی باران نوشته ی سید علی بنی لوحی

بیاد خدا و روز جزا باشید.

پیرو ائمه اطهار-علیهم السلام- باشید.

امام زمان -عجل الله تعالی فرجه الشریف- را فراموش نکنید.

دنبال روِ روحانیت باشید که چراغ راه هدایت اند.

از امام اطاعت کنید که عصاره ی اسلام است.

او را تنها نگذارید که نماینده ی حجت بن الحسن -عجل الله تعالی فرجه الشریف- است.

از وجودش بهره برگیرید که عصاره ی اسلام است.

«من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیه»

هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است. پیامبر اکرم -صلوات الله علیه-

خواهرم سرخی خونم را نزد سیاهی چادرت به امانت می گذارم، پس امانت دار خوبی باش.

جنگ تمام شده خیلی از افرادی که الان در این دوره و زمانه زندگی می کنند می گن کاشکی ما دوران جنگ بودیم و می رفتیم و تفنگ می گرفتیم و می جنگیدیم و شهید می شدیم ولی باور کنید حالا هم میشه جنگید الان هم می شه تفنگ دست گرفت تفنگ ایمان، باید دفاع کنیم، از چی؟ از مهدی فاطمه -علیه السلام- آقا غریب اند، ای کسانی که عاشق شهادت هستید می دونید آقای اباالفضل سپهر که هنوز یکسال نشده به شهادت رسیدند از قول شهدامون چی می گفتند:سیصد و اندی سال با همه ی کم و زیادش، همه حسرت می خوریم چرا مدینه نبودیم چرا کوفه نبودیم چرا تو کوچه بنی هاشم نبودیم چرا کربلا نبودیم که اینجوری غریبانه و مظلومانه آقامون رو هزار و سیصد و اندی سال... ولی خیلی جالبه اونا می گفتند، می گفتند بیایید تمام همت وهستی و مردونگیمون رو جمع کنیم ببینیم بعد این مدتِ هزار و چهارصد سال می تونیم بذاریم این یکی آقامون تنها و غریب نمونه...

(فاتحه فراموش نشه)

التماس دعا

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا اباصالح المهدی

امروز برایتان یک روایت از کتاب بوی باران که پیرامون شهید زنده مصطفی ردّانی پور نوشته ی سید علی بنی لوحی نقل کند جمله ی خیلی دلنشینی درون این نوشته وجود داره. امیدوارم لذت ببرید.

چند روز مانده بود به عملیات ثامن الائمه و گردان ها باید آبادان را از محاصره خارج می کردند. این فرمان امام بود. پس از یکی دو ساعت که دعا تمام شد، تازه کار اصلی شروع شد و آنها حال و حوصله داشتند رهسپار شدند. مصطفی بدون اینکه از حالت دعا خارج شود با پای برهنه و با گریبان چاک شده به طرف بیابان در جهت شرق که در انتها به آب گرفتگی هور شادگان ختم می شد شروع به دویدن کرد، یاران او نیز، هم صدا و گریان حرکت کردند. حالت عجیبی بود. صدای سربازان امام زمان-علیه السلام- در بیابان پیچیده بود:

- یابن الحسن کجایی؛ آقا چرا نیایی؟

فاتحه یادتون نره.

در پایان شما را به پیامی از مقام معظم رهبری مهمان می کنم:

امروز

زنده نگه داشتن یاد شهدا

کمتر از شهادت نیست.

و سایت پیشنهادی:

www.khorshidealeyasin.com