X
تبلیغات
رایتل
یا مهدی ادرکنی
آرشیو
سه‌شنبه 8 شهریور‌ماه سال 1384

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا اباصالح المهدی

 

... یکی از دوستان صدیقم که سال ها در راه محبت و خدمت به امام عصر(ارواحنا فداه) تلاش می کند قضیه ای را چنین برایم نقل کرد:

امام زمان ( علیه السلام) شما را حفظ می کند

یک شب در منزل خوابیده بودم، در عالم خواب یکی از اولیاء خدا را دیدم؛ ایشان به من فرمود:« امام زمان ( علیه السلام) شما را حفظ می کند». همین که سخن ایشان تمام شد ناگهان از خواب بیدار شدم و دیدم یک رتیل بزرگ از روی گردن من عبور کرد.

با این قضیه بود که فهمیدم چگونه امام عصر(ارواحنا فداه) ما را از تمام خطرات حفظ می کنند و اگر چنین نبود، یک نیش این رتیل مرا از پای در می آورد.

اما مهم تر از این، توجه به روح و دین مردم، برای امام عصر (ارواحنا فداه) دارای اهمیت زیادی است.

مشاهده ی اشخاصی که نام خود را شیعه می دانند و به گناهان علنی آلوده هستند برای آن حضرت بسیار ناراحت کننده تر می باشد. از آن طرف اشخاص فاسق و فاجری که با ظاهر خود یا اعمال و افکار خود؛ اشاعه ی گناه و منکرات را در جامعه ی اسلامی می کنند، مانند رتیل های خطرناکی هستند که نیش و زهر آنها روح دیگران را مجروح کرده و یا می کشد. که این خود باعث رنجش خاطر وجود مقدس امام عصر (ارواحنا فداه) می باشد.

دو چیز کمر مرا شکسته

 قضیه زیر عمق دلسوزی امام عصر(ارواحنا فداه) را نسبت به دین و اخلاق مردم می رساند. در زمان حکومت طاغوت یعنی رژیم منحوس پهلوی که در ایران مدارس فرهنگی از نظر اخلاقی و امور تربیتی بسیار فاسد بود، شخصی نقل می کند؛ در آن زمان من در بندز ترکمن میهمان روحانی آن شهر بودم، بعد از نهار می خواستم استراحت کنم، دراز کشیده بودم ولی هنوز چشمهایم باز بود و خوابم نبرده بود؛ ناگهان دیدم در اطاق باز شد و حضرت بقیة الله ( ارواحنا فداه) وارد اتاق شدند و سلام کردند.

من جواب سلام آن حضرت را دادم ولی وقتی خواستم برخیزم آن حضرت با دست اشاره فرمودند که بلند نشو و تصرف ولایتی در من کردند؛ که من نتوانستم تکان بخورم، سپس آن حضرت نزدیک من آمدند و فرمودند: «دو چیز کمر مرا می شکسته، یکی وضع مدارس و فرهنگ این مملکت است و دیگری بی حجابی زنها است».( کتاب ملاقات با امام زمان(علیه السلام)

سپس فرمودند: دل مادرم زهرا(سلام الله علیها) از پهلویش شکسته تر است و بعد از آن حضرت گریه کردند؛ من هم اشک ریختم، اما به مجردی که با دست اشک هایم را پاک کردم و چشمم را باز نمودم آن حضرت را ندیدم.( منبع: مجله چشمه حیات، مجله ای ویژه امام عصر علیه السلام)

 

 

قدسیان را نرسد تا که به ما فخر کنند

 

قصه ی عَلَّمَ الاَسما به زبان است هنوز

 

***

 

 با گلرخان بگویید ما را به خود پذیرند

 

از عاشقان بیدل همواره دست گیرند

 

اشعار از حضرت امام خمینی(رحمة الله علیه)

 

به امید آنروز که مولایمان بیاید و جهان را از شقایق سخنانش گلباران کند.

التماس دعا، یا مهدی

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 140904


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها